close
تبلیغات در اینترنت

وادی ایمن

تبلیغات

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 605 panisa
0 410 panisa
0 335 panisa
0 455 panisa
0 479 panisa
0 541 panisa
1 485 aligasemi
0 355 panisa
0 359 panisa

آیت الله حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم و استاد حضرت امام بودند.مردی که از مراجع به نام زمان خویش بود.

اجازه دهید به عنوان هدیه، از داستان تولد ایشان که جالب است نقل کنیم و بعد ، میرویم سراغ ماجرای زنده شدن  این مرجع عالیقدر که از ارادتمندان شدید به سیدالشهدا بودند.

ماجرای تولد

 در کتاب سِر دلبران ، آقا شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه ی علیمه قم) در مورد حالات پدرشان نوشته اند : پدر من ملاجعفر و کشاورز بود. او فرزنددار نمی شد . بعد از مدتها به ایشان می گویند که مشکل از همسر شماست . ایشان با خانم بیوه ای که دو تا بچه سید داشت ازدواج موقت کرد تا بچه دار بشود و بعد از خانم جدا بشود . ایشان وقتی به خانه ی این خانم می رفتند این دو تا بچه سید بودند و آنها مجبور بودند که این دو تا بچه را بیرون کنند و آنها اذیت می شدند . ملاجعفر خیلی ناراحت شد که چرا بخاطر میل نفسانی خودش این بچه سیدها را اذیت می کند . او به خدا می گوید که من بچه نمی خواهم و تسلیم تو می شوم . ایشان به این خانم محبت می کنند و بعد از ایشان جدا می شوند . بعد از مدتی خانم اول ایشان باردار می شوند  و حاج عبدالکریم حائری متولد شد. ایشان بچه ی بسیار شلوغ بودند و گاهی همسر ملا جعفر به ملاجعفر می گفته: بچه ای که به زور از خدا می گیری بهتر از این نمی شود. بعد ایشان تحت تکفل عمو و مادرشان به قم و نجف می روند و آیت الله می شوند . فرزندی که در تحت امر خدا بدنیا آمد موسس حوزه ی علمیه قم شد . 

ماجرای بازگشت این عالم از مرگ   در ادامه مطالب

به خاطر نزدیکی روز مادر و تولد حضرت زهرا سلام الله علیها ، این پست رو گذاشتم که داستانی خواندنی و واقعی از وبلاگ حاج محب است. در ادامه روایتی کوتاه و  آموزنده در مورد احترام به مادر،از زبان استاد نقویان است.

 داستان نفرین مادر

 ------ مردی در مشهد شغلش رانندگی بود و وضع او بسیار بد بود .روزی...

آلبالو پلو در طشت حمام 

از مرحوم آية اله حاج آقا بزرگ تهرانى رحمة اله عليه (صاحب كتاب الذريعة ) نقل شده است كه ايشان فرمود: در ايامى كه طفل بودم ، مادربزرگ ((مادر پدر)) من از دنيا رفت . بعد از مجلس ترحيم و گذشتن چند روز از فوت آن مرحومه .يك روز مادر من ، آلبالو پلو پخته بود. هنگام ظهر فقيرى در كوچه ها سئوال مى كرد و از مردم چيزى مى گرفت .

مادر من هم كه در مطبخ مشغول كار بود صداى آن را شنيد و براى خيرات و صدقه به روح مادر شوهرش ‍ كه تازه از دنيا رفته بود، مى خواست مقدارى از غذا به سائل بدهد ولى ظرف تميز در دسترس نبوده ، براى آن كه سائل از در منزل رد نشود، با عجله مقدارى از آلبالو پلو را در طشت حمام كه در دسترس بود ريخت و به سائل مى داد و از اين موضوع كسى هم خبر نداشت .

نيمه شب ، پدر من از خواب بيدار شد و مادرم از خواب بيدار كرد و گفت : امروز چكار كرده اى ؟ مادرم گفت : نمى دانم (مگر چه شده است )؟

پدرم گفت :

 الان مادرم را در خواب ديدم كه گفت :

از عروس خودم گلايه دارم . امروز آبروى مرا نزد مردگان برد، غذاى مرا در طشت حمام فرستاد. مگر امروز چه عملى انجام دادى و چكار كرده اى ؟

مادرم مى گفت :

هر چه فكر كردم چيزى به نظرم نيامد. ناگهان متوجه شدم كه روز گذشته مقدارى آلبالو پلو به سائل دادم و چون به قصد هديه و صدقه براى روح تازه گذشته داده ام در عالم برزخ ، همان غذاى او بوده است و آن را به همان طريق در عالم ملكوت براى مادر شوهرم برده اند و او از اين كارش گلايه مند است .

او شكوه دارد، چرا غذاى مرا كه آلبالو پلو است و صورت ملكوتيش طبق نور مى باشد كه براى روح متوفى مى برند در طشت حمام ريخته است و اهانت به سائل ، اهانت به روح متوفى است .

 

منبع: وبلاگ بهشت صالحین

از طریق دوربین های حساس به گرما و حرارت ، بررسی  علمی بر روی شخص محتضر انجام شده که نشان از  خروج حرارت از بدن فرد در حال مرگ یا همان روح را دارد. کلیپ با توضیحات اضافه تری است که پیشنهاد دیدن اون رو به شما عزیزان میدهیم.

تعداد صفحات : 24
صفحه قبل 1 2...20 21 22 23 24 صفحه بعد