close
تبلیغات در اینترنت
نمایی از مجلس ترحیم خودم
کمی طاقت داشته باشید...

وادی ایمن

جایی برای احیای دل ها

امروز چهارشنبه 02 آبان 1397 روز خوبی داشته باشید.

مکان تبلیغات شما
آخرین ارسالی های انجمن
درخواست مطلبمــــطالب درخـــواستی خودر را از طریق لینک زیر به گوش ما برسانید .
خبر نامه با عضویت در خبرنامه از آخرین اخبار مطالب و سایت ما با خبر شوید .
نمایی از مجلس ترحیم خودم
نمایی از مجلس ترحیم خودم

شاید با خود بیاندیشید که اگر از دنیا بروید در مجلس ختم خودتان چه اتفاقی خواهد افتاد یا پیش بینی کنید که در زمان دیدن آشنایان , چه حالی به شما دست خواهد داد.

 

در این پست سروده ای زیبا تقدیم شما خواهد شد که شاید تلنگری باشد و یا ایجاد پاسخی کند برای پرسش بالا.

شعر (مجلس ترحیم خودم)

لطفا با ما در ادامه مطالب همراه باشید.




  • آمدم مجلس ترحیم خودم، 
  • همه را می دیدم
  • همه آنها که نمی دانستم
  • عشق من در دلشان ناپیداست
  • واعظ از من می گفت، 
  • حس کمیابی بود
  • از نجابت هایم، 
  • از همه خوبیها
  • و به خانم ها گفت:
  • اندکی آهسته
  • تا که مجلس بشود سنگین تر

  • سینه اش صاف نمود 
  • و به آواز بخواند:
  • "مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
  • چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

  • راستی این همه اقوام و رفیق
  • من خجل از همه شان
  • من که یک عمر گمان می کردم 
  • تنهایم 
  • و نمی دانستم
  • من به اندازه یک مجلس ختم، 
  • دوستانی دارم

  • همه شان آمده اند، 
  • چه عزادار و غمین
  • من نشستم به کنار همه شان
  • وه چه حالی بودم،
  • همه از خوبی من می گفتند
  • حسرت رفتن ناهنگامم،
  • خاطراتی از من
  • که پس از رفتن من ساخته اند
  • از رفاقت هایم،
  • از صمیمیت دوران حیات
  • روح من قلقلكش می آمد
  • گرچه این مرگ مرا برد ولی،
  • گوییا مرگ مرا
  • یاد این جمله رفیقان آورد
  • یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
  • دیگری گفت فلک گلچین است،
  • خواست شعری خواند
  • که نیامد یادش
  • حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
  • دو نفر هم گفتند 
  • این اواخر دیدند 
  • که هوای دل من
  • جور دیگر بوده است
  • اندکی عرفانی 
  • و کمی روحانی
  • و بشارت دادم 
  • که سفر نزدیک است
  • شانس آوردم من،
  • مجلس ختم من است
  • روح را خاصیت خنده نبود

  • یک نفر هم می گفت:
  • "من و او وه چه صمیمی بودیم
  • هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
  • و عجیب است مرا،
  • او سه سال است که با من قهر است...

  • یک نفر ظرف گلابی آورد،
  • و کتاب قرآن
  • که بخوانند کتاب 
  • و ثوابش برسانند به من
  • گرچه بر داشت رفیق،
  • لای آن باز نکرد 
  • گو ثوابی که نیامد بر ما
  • یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
  • و به من فوتش کرد
  • اندکی سردم شد

  • آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
  • آمد آن گوشه نشست،
  • من کنارش رفتم
  • اشک در چشم،عزادار و غمین
  • خوبی ام را می گفت

  • چه غریب است مرا،
  • آن که هر روز پیامش دادم
  • تا بیاید،که طلب بستانم
  • و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
  • آمد آنجا دم در،
  • با لباس مشکی،
  • خیره بر قالی ماند
  • گرچه خرما برداشت،
  • هیچ ذکری نفرستاد ولی
  • و گمان کردم من،
  • من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

  • آن ملک آمد باز،
  • آن عزیزی که به او گفتم من
  • فرصتی می خواهم
  • خبرآورد مرا،
  • می شود برگردی
  • مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
  • نوبت بعد، تو را خواهم برد

  • روح من رفت کنار منبر 
  • و چه آرام به واعظ فهماند
  • اگر این جمع مرا می خواهند
  • فرصتی هست مرا
  • می شود برگردم

  • من نمی دانستم این همه قلب مرا میخواهند
  • باعث این همه غم خواهم شد
  • روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
  • زنده خواهم شد باز
  • واعظ آهسته بگفت،
  • معذرت می خواهم
  • خبری تازه رسیده ست مرا
  • گوییا شادروان مرحوم،
  • زنده هستند هنوز
  • خواهرم جیغ کشید و غش کرد
  • و برادر به شتاب،
  • مضطرب، رفت که رفت
  • یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
  • اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
  • مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
  • رسم دیرین این است،
  • ما بدان جا برویم،
  • سوگواری بکنیم"

  • عهد ما نیست ، 
  • به دیدار کسی،کو زنده است، 
  • دل او شاد کنیم
  • کار ما شادی مرحومان است

  • نام تکلیف الهی به لبم بود،
  • چه بود؟
  • آه یادم آمد،
  • صله مرحومان
  • واعظ آمد پایین،
  • مجلس از دوست تهی گشت عجیب
  • صحبت زنده شدن چون گردید،
  • ذکر خوبی هایم
  • همه بر لب خشکید

  • ملک از من پرسید:
  • پاسخت چیست؟
  • بگو؟
  • تو کنون می آیی؟
  • یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

  • چه سوال سختی؟
  • بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
  • زنده باشم بی دوست؟
  • مرده باشم با دوست؟
  •  

 

 

برچسب ها : مجلس ترحیم , مجلس ختم , عزاداری , تلنگر , مردن ,

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
  • پیشنهادی
  • پربازدید
  • جدید
  • نظرات

درباره سایت


سلام و عرض احترام. هدف از ثبت این وبلاگ(با موضوع مرگ و قیامت)، ذخیره اخروی و استفاבه معنوی و ماבے و نیز اهمیت طرح کرבלּ مبحث مرگ و تاثیر مطلوب یاב آלּ بر روے زندگے است. ضمنا کپے از مطالب نیز بلامانع است. و مایل به تباבل لینک با سایت هاے ارزشے هستم. یه خواهش و این که ما رو از בعاے خیرتوלּفراموش نکنید. ************ چنین نیست (که انساלּ میپندارב! او ایماלּ نمیآورב) تا موقعے که جاלּ به گلوگاهش رسد، و گفته شوב: «آیا کسے هست که (این بیمار را از مرگ) نجات בهد؟!» و به جدائے از בنیا یقین پیدا کند، و ساق پاها (از سختے جانداבלּ) به هم بپیچد! (آرے) בر آלּ روز مسیر همه بسوے (בاבگاه) پرورבگارت خواهد بوב! ./ 【سـورۀ قیـامـﭟ】************ ---حضرت امیر المومنین علی علیه السلام فرموند:دو چیز را هرگز فراموش نکن.خدا را/مرگ را.------

آمار سایت

  • کل مطالب : 143
  • کل نظرات : 92
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 11
  • بازدید امروز :103
  • باردید دیروز : 40
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 189
  • بازدید ماه : 811
  • بازدید سال : 4,508
  • بازدید کلی : 285,823
  • آرشیو

    لینک دوستان

    جستجو


    کدهای اختصاصی

    قرآن آنلاین

    صفحه خانگی کردن وبلاگ

    برای پخش موزیک وبلاگ, play کنید

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد